نمی دونم چی شد که اینجوری عاشق آشپزی شدم...شاید سرمنشائش شکمو بودنمه. یادمه وقتی بچه بودم, موقع خوردن بستنی لیوانی همیشه به خیال اینکه غذا درست می کنم, اول خوب همش میزدم; بعد که شل میشد(غذا حاضر میشد) می خوردمش. یا یه بار خواستم ابتکار به خرج بدم... به جای سس شکلات, رب انار روی کیک مالیدم که البته خودتون بهتر به نتجه ی امر واقفید. خلاصه...بزرگتر که شدم این میل و علاقه هدفمند شد. مطالعه ی کتاب ها و مطالب گسترده در این مورد و اعتماد به نفس حاصله از کسب نصف و نیمه ی این علم منو مجاب به ساختن این وبلاگ کرد... آخر خط....نقطه